فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )

88

كليات ( فارسى )

از من كمال يافت نبوت كه خاتمم * بر من تمام گشت ولايت كه سرورم عالىترين معارج ارواح كاملان * نازك‌ترين مدارج والاى منبرم بحر ظهور و بحر بطون قدم بهم * در من ببين كه مجمع بحرين اكبرم 470 موسى و خضر در طلب مجمعى چنين * لب‌تشنه‌اند بر لب درياى اخضرم حسن رخم به صورت آدم پديد شد * در حال سجده كرد فرشته برابرم كشتى نوح از نظر من نجات يافت * نار خليل سوخت هم از تاب آذرم عيسى كه مرده زنده همىكرد از نفس * بود آن نفس هم از نفس روح‌پرورم امروز هر كه سلطنت و جاه من بديد * بيند چو آفتاب عيان روز محشرم 475 بر تخت اختيار نشسته بعز و ناز * گشته همه مراد ز دولت ميسرم بر درگه خلافت من صف زده رسل * در سايهء لواى من آسوده لشكرم هم واصفان شرعم و هم حاملان عرش * جمله به زبان شده آنجا ثناگرم در بحر بىنهايت اوصاف مصطفى * گفتم كه آشنا كنم و غوطه‌اى خورم هم در شب فروز ازل آيدم به كف * هم گوهر حيات ابد زو برآورم 480 نارفته در ميانه كه موجيم در ربود * و افگند در ميانه لئالى و گوهرم مىخواهم اين زمان كه برآرم دمى از آن * ليكن نمىتوان ، كه گذشت آب از سرم يك قطره نيز نيست ز درياى نعت او * وصفى كه گشته ظاهر ازين گفتهء ترم سر صفات ظاهر بىمنتهاى او * پيدا نمىكنم ، كه ندارند باورم از من كه مىبرد بر آن رحمت خداى ؟ * آن كوست سوى جمله كمالات رهبرم 485 آنجا كه اوست كيست كه پيغام من برد ؟ * يا عرضه دارد اين سخنان مبترم هم لطف او مگر نظرى سوى من كند * گيرد عنايتش ز كرم باز در برم گويد قبول او كه : عراقى از آن ماست * احسان او كند ز شفاعت توانگرم بخشد نواله‌اى ز سر خوان خاص خود * و آبى دهد بكاس خود از حوض كوثرم